صدای دلنوازی می آید از
کوچه باغ
های زیبای این شهر
مدتها بود که عطر تن تو از این
کوچه به مشامم نمی رسید
ملودی زیبای موسیقی محلی
و
کوچه های فرش شده از گلبرگ
های سوسن و ارغوان
و من پای بساط بی بساطی قلم در دست برگه
های سفید بخت خویش را سیاه می کنم و از عشق می گویم
از راض
های نگفته ی حلقه های تهی از انگشت
و دیگر زیبا نیست باغ خانه ی من
نه آهویی
نه لبخندی
نه گلبرگی
نه شرشر آبی که بشوید غبار دلی
گویی اینک در همین همسایگی امید رخنه کرده است
عشق آمده است ، با یک سبد گل
گویی در خانه ی آن دخترک لبخند جاری است
و چه زیباست امشب نقش سجاده ی خانه ی من با سجده ، و دعای خیر من ...
م.ک
برچسب:
نویسنده: فاطمه کریمی
تاريخ: پنجشنبه
9 اسفند
1397 ساعت: 3:24